روایت حجتالاسلام ربانی از توطئه نهضت آزادی برای مصادره انقلاب
حجتالاسلام و المسلمین علی ربانینژاد فرزند جانباز شهید آیتالله «محمدعلی ربانینژاد» در گفتوگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار داشت: بنده در سال 1331 در نجف اشرف در خانواده مذهبی به دنیا آمدم و در سال 45 وارد حوزه علمیه نجف شدم.
وی ادامه داد: در سال 49 حزب بعث، علمای ایرانی را اخراج کرد و بنده پس از بازگشت به ایران در حوزه علمیه قم ادامه تحصیل دادم و از محضر درس آیتالله معرفت کسب فیض کردم؛ در سال 42 که امام(ره) به ترکیه رفتند من در آن زمان در مقطع چهارم دبستان در نجف درس میخواندم. هنگام مراجعت به ایران در واقع 6 بهمن 1340 که مربوط به ترور شاه میشد، فاضل بجنوردی به اعدام محکوم شد که با وساطت آقای حکیم به حبس ابد و زندان محکوم شد.
حجتالاسلام ربانینژاد از اقامه نخستین نمازش به امامت امام خمینی (ره) سخن گفت و افزود: اولین نماز را 17 ربیع سال 1344 در سن 14 سالگی در نجف اشرف پشت سر امام(ره) خواندهام که بهترین خاطره زندگیام است؛ حضرت امام همیشه میگفت خداوند شما را موفق کند و تاییداتان نماید. این جمله همیشگیشان بود و لذت بخشترین دوران زندگی من همان نماز مغرب و عشاء پشت سر امام(ره) بود.
وی تصریح کرد: سال 52 اولین منطقه تبلیغی من ورامین بود. آن زمان آیتالله غیوری به شهر ری رفتند و من هم به همراه آیتالله فضلالله کریم به شهرهای پیشوا و قرچک و مناطق تابع آن رفتم و بارها برایم از سوی رژیم شاه ایجاد مزاحمت شد. از طرف دیگر واقعه 15 خرداد در ورامین اتفاق افتاده بود و رژیم از مردم زهرچشم گرفته بود اما عدهای هنوز هم بدون ترس در تظاهرات شرکت میکردند.
حجتالاسلام ربانینژاد عنوان کرد: درباره تهیه کتابها و رسالههای امام عدهای از طلبهها صندوق تشکیل داده بودند و به صورت قرضالحسنه کتابهای امام را چاپ و در اختیار علاقهمندان میگذاشتند. اطلاعیههای امام را پدرم از نجف میآوردند آن هم به خاطر این بود که شهید مصطفی خمینی با منزل ما در رفت و آمد بودند و با پدرم ارتباط نزدیکی داشتند و پدرم نماینده حضرت امام در ایران بود.
فرزند شهید ربانینژاد بیان داشت: ما از یک تا 12 بهمن در دانشگاه تهران تحصن داشتیم و حلقه اول استقبال از امام بعد از مسئولان ارشد این کمیته یعنی آقایان مطهری، مفتح، بهشتی، مقام معظم رهبری و رفسنجانی بودیم.
وی گفت: شب اول بهمن که از قم به تهران آمدیم، شهید مفتح برای ما سخنرانی کردند و گفتند اگر راهپیمایی شد شعارهای مردم را کنترل کنید تا آن را مصادره نکنند و رسانههای خارجی انقلاب ما را مارکسیستی و کمونیستی جلوه ندهند. سوم بهمن ماه به سمت میدان آزادی راهپیمایی کردیم شعارها همه کنترل میشد و منافقین و ملی مذهبیها قصد دخالت در شعارها را داشتند. همانطور که شهید مفتح درباره آن هشدار داده بود.
حجتالاسلام ربانینژاد به فرمان امام(ره) به سربازها مبنی بر خالی کردن پادگانها اشاره و خاطرنشان کرد: با این فرمان سربازها لباسهای مبدل پوشیدند و به یک شکل درآمدند؛ در آن زمان هیپیگری رایج بود و همین جوانها برای کمک به حکومت اسلامی و برای اینکه با سربازها هم شکل شوند، موهای خود را تراشیده بودند تا سربازها شناخته نشوند. در تهراننو خانههای روسپیها را آتش زدند و عدهای قصد هرج و مرج داشتند. آنها با این کارها قصد جنگ مسلحانه در بین مردم را کرده بودند ولی با درایت امام و مسئولین از این کار جلوگیری شد.
این مبارز انقلاب اسلامی ادامه داد: در میدان شهدا عدهای از نیروهای اسرائیلی به سوی مردم تیراندازی کردند و این برای من متقن است چرا که بچههای ارتشی که حکومت نظامی ایجاد کرده بودند، را میشناختم آنها از خود مردم بودند و ریشه مذهبی داشتند. شهید خلبان کشوری نیز در پادگان از نیروهای انقلابی بود که برای ساواک خیلی خطرناک بود.
حجتالاسلام ربانینژاد در ادامه اظهار داشت: در پادگان لویزان سه استوار با هم متحد شدند و سالن غذا خوری افسران ارشد را به رگبار بستند که هنوز جای گلولههای آن باقی است و آنها نیز به شهادت رسیدند.
وی افزود: ما حلقه اول پذیرایی از گروه اول متحصنین و همچنین کمیته استقبال از حضرت امام را برعهده داشتیم و پذیرایی و اداره جلسه را تامین میکردیم. یادم نمیرود چطور شهید مطهری جلوی جبهه ملی را گرفت و امام(ره) فرمودند آنچه که شهید مطهری میگوید باید عمل شد و از نفوذ آنها جلوگیری کرد.
فرزند شهید ربانینژاد خاطرنشان کرد: از 12 بهمن تا 22 بهمن 57 مرکز فعالیتهای ما دانشگاه تهران بود و در لحظه ورود حضرت امام، کارها تقسیم بندی شده بود. و مثلاً شهید مطهری مسئولیت حضور در بهشت زهرا را عهده دار بودند. شبی که قرار بود فردایش امام تشریف بیاورند، 300 ـ 400 پلاکارد از نهضت آزادی در اطراف دانشگاه تهران نصب شده بود .
وی ادامه داد: آنها با این کار قصد داشتند بهرهبرداری سیاسی از حضور حضرت امام داشته باشند اما هنگامی که امام وارد شدند، جلو دانشگاه توقفی نداشته و مستقیماً به بهشت زهرا رفتند و با درایت خود، این موضوع را خنثی کردند.
حجتالاسلام ربانینژاد که پدر و دو برادر خود به نامها «محمدجعفر ربانی» 16 ساله و «محمدحسین ربانی» 19 ساله در دفاع مقدس تقدیم نظام جمهوری اسلامی کرده است و همچنین دو نفر از برادران او نیز از جانبازان دوران دفاع مقدس هستند، بیان کرد: یک روز به شهید مفتح گفتم در روزهایی که حضرت امام در مدرسه رفاه حضور دارند، اجازه دیدار با ایشان را به ما بدهید تا به دیدار حضرت برویم، ابتدا با مخالفت همراه شد اما با پیگیریهای زیاد، حدود 150 نفر به خدمت ایشان رسیدیم.
وی اضافه کرد: امام (ره) در جملات بسیار کوتاهی فرمودند: «من خادم شما هستم، من خدمتگزار و در کنار شما هستم» که این سخنان ایشان موجب گریه شدید همه حاضران شد. باید بگویم امام هیچ وقت تکبر نداشت و بسیار متواضع بود. برای بزرگان احترام خاصی قائل میشد و همیشه آرام، باوقار و کم حرف بودند و همیشه طرفدار وحدت جامعه علما و روحانیون بود.