| |
حاج صادق اول که رسید با همه دست داد. بعضیها را با اسم صدا میکرد و بعد خوش و بشی و رد میشد. بعد با همه نوجوانان و جوانانی که گوشه و کنار ایستاده بودند دست داد.
آهنگران وصل است به خاطرات نوجوانی ما، وقتی کاروان رزمندگان میرفتند و رادیو صدای مارش نظامی پخش میکرد و سرود پیروزی میخواند و آمار تلفات دشمن را میداد و بعد کاروان شهدا و زخمیها برمیگشتند در حالی که سرود تازهای از صادق آهنگران به پیشوازشان میرفت. ملغمهای از شادی و غم، شیرینی و تلخى، سپید و سیاه. آهنگران آن موقع حالا حاج صادق شده است
وقتی نوجوان بودید میخواستید چه کاره شوید؟
قدری فکر میکند و میگوید که یادش نمیآید. به نظرم میرسد که این شاید شروع مناسبی نبود و لحظهای از ذهنم میگذرد که انرژیش را برای ادامه صحبت گرفتهام. مجبور میشوم خود توضیح بدهم...
...شاید به این خاطر یادتان نمیآید که در اوایل جوانی افتادید در فضای جنگ...
نه، من ازدواج کرده بودم که جنگ شروع شد. من 23 سالگی ازدواج کردم. خدمت سربازیام را هم رفته بودم. یک سال و 6 ماه خدمت کرده بودم که امام گفت پادگانها را خالی کنید و ما هم 6 ماه مانده به پایان خدمت آمدیم بیرون. دیگر وقتی انقلاب پیروز شد، نرفتیم و بعد از آن رفتیم برگه پایان خدمت گرفتیم. بعد که انقلاب پیروز شد، در کمیتهها بودیم. آن موقع سپاه نبود و ما در کمیته پرستو بودیم، در اهواز. امام جمعه اهواز هم آن موقع آقای جنتی بود. من آنجا هم مکبر نماز جمعه بودم و هم مجرى.
مداحی که نمیکردید؟
چرا، مداحی هم میکردم. من از کوچکی مداحی میکردم. در سن 12، 13 سالگی یک هیات علی اصغر داشتیم، منتها رسمی نبود. در همان ایام بود که یک نفر آمد و گفت که ما روز عاشورا یک هیات داریم و من رفتم برای آن هیات خواندم و بعد از آن تقریبا رسمی شد.
این مال قبل از انقلاب است دیگر؟
بله، من 12، 13 سالم بود.
من اول کار پرسیدم میخواستید چهکاره شوید و شما چیزی نگفتید. لابد از همان اول میدانستید میخواهید مداح شوید...
به لطف خدا صدایم از اول خوب بود، چون خانوادهای مذهبی بودیم و پدرم اهل مسجد و حسینیه بود، تقریبا در همان محیط بزرگ شدیم. از لطف خدا و برکت پدر و مادر مداح شدیم. ارثی هم بود. پدرم هم صدایش خوب است. کلا خانواده پدری ما صدایشان خوب است و البته از خانواده مادری هم هست که صدایش خوب است.
بعد از انقلاب که رفتید کمیته، آنجاها هم مداحی میکردید؟
بله، در کمیته هم کار میکردیم و هم اینکه اگر برنامهای پیش میآمد، میخواندیم. در زمان انقلاب هم که در شهر شعار میدادند، ما شعارگوی شهر بودیم. در دزفول تقریبا هم شاخص شده بودیم، چون صدایمان هم خوب بود. اگر چند قسمت میشدیم، ماشین به ماشین و چند نفر شعارگو بودند که دور و بر ما بیشتر جمع میشدند. از جمله آقای شمخانی هم یکی از شعارگوها بود و هی میگفت که چرا دور و بر ما را خلوت میکنى، البته ایشان به شوخی میگفت.
با هم دوست بودید؟
بله، از قبل از انقلاب با هم دوست بودیم.
شما طبیعتا کار سیاسی میکردید، ولی به شما نمیآید که اهل شلوغ کردن باشید و بتوانید جایی را بر هم بزنید؛ خیلی آرام به نظر میرسید...
بله، من آرام هستم. در انقلاب البته همه ملت جنب و جوش داشتند و ما هم با آنها بودیم.
قبل از اینکه ادامه بدهیم، اول بفرمایید که با کلمه مداح موافق هستید؟ چون به نظر من کاری که شما میکنید با کلمه مداحی نمیخواند.
ما هم مداح هستیم، هم مرثیهخوان. مداح یعنی کسی که مدح اهل بیت را میگوید. مرثیهخوان هم که روضه خواندنشان، ذکر مصائب اهل بیت است. منتها این کلمه مداح بیشتر سر زبانها افتاده. ذاکر هم میگویند؛ ذاکر اهل بیت.
مرثیهخوان و نوحهخوان بهتر نیست؟
ذاکر بهتر است. مرثیهخوان وقتی است که مرثیهخوانی میکنیم. معمولا اول فضایل اهل بیت را میگویند، این قسمت مدح است، بعد که میآید در قسمت ذکر مصیب، میشود مرثیهخوان. منتها نمیشود بگویند مداح و مرثیهخوان. به نظر من ذاکر هر دو را در بر میگیرد.
پس شما بیشتر با کلمه ذاکر موافق هستید؟
بله. ذاکر بهتر است.
بعد که رفتید جبهه به عنوان مداح یا ذاکر که نرفتید؟
نه. البته ما را به عنوان خواندن میشناختند، منتها اول به عنوان نیروی عملیاتی رفتیم و بیشتر دعاهای بین نماز و دعاهای کمیل وسینهزنیهایی که داشتند به عهده ما بود.
طی این مدت همیشه در اهواز بودید؟
من نه، بعد از جنگ آمدم یک سال در قم بودم و بعد از آن هم دانشگاه قبول شدم و آمدم تهران چهار، پنج سال هم هست که دوباره رفتم اهواز.
آن موقع را میگویم...
بله، تا بعد از جنگ در اهواز بودم.
آن موقع که رفته بودید کمیته تا چه مقطعی درس خوانده بودید؟
دیپلم را گرفته بودم که رفتم سربازى. جنگ که تمام شد آمدم درس حوزه بخوانم، از بس که برنامههای ما آنجا زیاد بود دیدم نمیتوانم درس بخوانم. به هر حال قم بود و مراسمها زیاد. دانشگاه که قبول شدم آمدم تهران مستقر شدم و البته در سپاه هم بودم.
چه رشتهای خواندید؟
زبان و ادبیات فارسى. همان شعر و اینها بود دیگر.
اتفاقا ما بعدا به شعر میپردازیم چون خواندن از هر نوع که باشد با شعر و ادبیات رابطه مهمی دارد.
اولین باری که یک آهنگ اجرا کردید و از رادیو پخش شد، کی بود؟
آنجا، در خوزستان، رادیو صدایم را پخش میکرد و میشناختند؛ به خصوص اهواز. منتها چیزی که مطرح شد و سراسری شد، نوحهای بود که خدمت امام خواندیم: ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود در جماران خواندیم. فضایی بهوجود آمده بود، خوزستانیها اکثرا آواره بودند. شهرهایشان زیر رگبار گلوله و توپ و موشک و خمپاره بود. فضایی بود که با دل شکستهای که آنها داشتند و همچنین مردم، این مرثیه جا افتاد. آن روز سه، چهار، پنج بار پخش کردند و مردم الحمدلله شناخت پیدا کردند و ما هم به این سمت نوکری ثابت شدیم.
در شهر شعار میدادند، ما شعارگوی شهر بودیم. در دزفول تقریبا هم شاخص شده بودیم، چون صدایمان هم خوب بود. با موسیقی آشنایی ندارم، یعنی چیزی نخواندم. دستگاه موسیقی و اینها را اصلاً بلد نیستم، همینقدر میدانم که دوستان میگفتند که بیشتر شور میخوانم، اما فرصت نکردم بروم سر کلاس موسیقی و یاد بگیرم.
شعرش مال چه کسی بود؟
متعلق به آقای حبیبالله معلمی بود. شاعری که تا آخر جنگ در خدمت ایشان بودیم و هنوز هم الحمدلله در خدمت ایشان هستیم. بعد از آن شعر غرقه در خون کربلای ایران است/ این زمین لالهگون خوزستان است را خواندم.
پس اول با عشق خوزستان شروع کردید.
بله، جنگ اول آن طرف بود. ما هم در محیط خوزستان بودیم. دور و بر ما هم بچههای خودمان بودند. برای رفقایمان خواندیم اول و لذا اینطوری مطرح شد.
بنابراین آن حالت نوحهگری برای امام حسین (ع) عوض شد به حالتی که بیشتر شعرهای جنگی میخواندید...؟
بله. حالت حماسی پیدا کرد. البته در قبل از انقلاب هم اگر شما یادتان باشد- فکر میکنم سن شما ایجاب نمیکند- و زمان انقلاب که راهپیمایی و اینها بود، تمام شعرها حماسهای شد. به خصوص در تاسوعا و عاشورا همه جهت پیدا کرد علیه رژیم شاه. لذا همه حماسهای شد و حالت تهاجمی پیدا کرد. این قضیه ماند و وصل شد به جنگ و نوحههای محرم ما و عاشورای ما با هم ادغام شد و هم حماسه داشت، هم پیام داشت و هم سوز.
شما بیشتر کدام وجههاش برایتان مطرح بود؟
در زمان جنگ بیشتر حماسی و پیام، منتها ذکر مصیبت هم بود. من اثرات ذکر مصیبت را میدیدم که خود ذکر مصیبت و اشک، محرک بچهها بود در جنگ. بعضی اوقات میگفتند که باید رجز خواند ولی ما میدیدیم که وقتی شعر حماسی میخوانیم و بعد از آن ذکر مصیبت امام حسین (ع) میشود، همان اشکی که میریزند باعث میشود که تحولی در درونشان بهوجود میآید و انگیزه میدهد به آنها برای عملیات.
ذکر مصیبت چون برای امام حسین (ع) است، بیشتر حالت حماسه پیدا میکند...
در دل ذکر مصیبتهایی که هست پر از حماسه است، رجزهایشان هم هست، مثلا وقتی حضرت قاسم میرود به میدان، میگوید که انی اناالقاسم من النسل علی همهاش حماسهای است. منتها وقتی که شهید میشوند و مثلاً حضرت علی اکبر که شهید میشوند، امام حسین (ع) میآیند بر بالین علی اکبر و گریه نمیکند و میگوید: علی علیالدنیا بعدک العفا، اینها دیگر ذکر مصیبت است. حماسه دارد، پیام دارد و سوز دارد.
شعرهایتان همچنان ساخته آقای معلمی است؟ البته از کسان دیگر هم فکر میکنیم خواندید مثل جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم...
البته آن شعر مال بعد از جنگ است. من به جز چند شعر بقیه کارهایم ساخته آقای معلمی است.
تحت تأثیر شرایط خاص مرثیهها را میساختید؟
بله. البته من اینها را قبلا هم گفتم. بر اساس عملیاتی که داشتیم ما باید در چند مرحله این اشعار را آماده میکردیم و میخواندیم. هر عملیاتی قبل از شروع جذب نیرو میخواست و من میرفتم به شهرستانها. شهرها را میگشتم: زاهدان بود، مشهد بود، شیراز بود، کرمان بود، مازندران بود و... اینها را برای جذب نیرو میرفتم. بعد که بچهها میآمدند به جبههها و چون آنجا زمان خیلی میگذشت و خسته میشدند، آنجا در خیمههاشان برنامه داشتیم. گردان به گردان و لشگر به لشگر میرفتیم. شب عملیات هم در یک قسمت من در قرارگاه بودم و دعای توسل را برای فرماندهان میخواندیم، چون میخواستند رمز عملیات را بگویند. در کنار من هم آقای معلمی بود. رمز عملیات را نیم ساعت یا یک ساعت جلوتر به من میگفتند و او در گوشهای مینشست و رمز عملیات را در شعر میگنجاند. ما هم همانجا در قرارگاه میخواندیم وپخش میکردند. غیر از قرارگاه و جلوتر از آن میرفتم پیش بچههایی که میخواستند بروند خط مقدم با بلندگوی دستی تکهتکه برای آنها میخواندیم تا آنها راهی جبههها شوند. فردای آن روز هم میرفتیم برای روحیهدادن به بچههایی که با یک پاتک دشمن مواجه شده بودند. گاهی هم میشد آنجا در کانالی یا خاکریزی جمع میشدیم و این توسلات را داشتیم. عملیات که تمام میشد به هر حال عدهای زخمی و شهید میشدند. برای شهدا دوباره میرفتیم شهرهایشان، تا آنجایی که توان داشتیم، یعنی کار ما در چند مرحله بود. چون تلویزیون هم برنامههای ما را پخش میکرد، شعرهایی که میگفتیم به قول خودمان میسوخت و تکراری میشد و مجبور بودیم دوباره درست کنیم. ما این آقای معلمی پیرمرد را آن موقع خیلی زحمت میدادیم و هنوز هم میدهیم. الان هم بچههای بسیج صدا و سیما از ما حدود 25 ساعت نوار گرفتند.
شما خودتان در شعرها دست هم میبردید؟
نه. من شعر بلد نبودم. آخرها یک کم یاد گرفته بودم و اگر هم شعری میگفتم میدادم آقای معلمی دست میبرد.
اعمال نظر که میکردید؟
بله، عملیات که میشد میگفتیم اینطوری بشود و چکار باید بکنیم و از چه بگوییم. در حد اعمال نظر این اواخر چند شعر گفته بودم مثل ای جان نثاران حسین یارتان که آقای معلمی تصحیح کرد. یکی هم برای اربعین امام حسین (ع) است که قافلهای رسیده است و... یا جنگ است، جنگ سرنوشت ای سپاه قرآن.
پسر آقای آهنگران میگوید: ای لشگر صاحبزمان هم بود، آقای آهنگران میگوید: نه، ای لشگر صاحبزمان فقط سربندش مال من بود. بیشتر از 90 درصد مال آقای معلمی بود فضای جبههها هم طوری بود که شعر روان میخواست. مثلا ممکن بود اگر شعر حافظ را درآنجا بخوانیم، زیاد برای بچهها ملموس نباشد. بالاخره یکسری کشاورز بودند، مغازهدار بودند، افرادی بودند که محلی بودند و میآمدند آنجا.
لحنها و ملودیها را چه کسی میساخت؟
بیشترش را خودم میساختم و گاهی وقتها هم آقای معلمی کمک میکرد. مثلا من حر خطاکارم مال ایشان بود. شد شب هجران هم مال ایشان بود و...
آیا میتوان گفت که لحنهایی که شما میساختید، متاثر از موسیقی جنوب بود؟
ما سبکمان، سبک جنوب بود، به خصوص شهر دزفول. البته دزفول، اهواز، شوشتر و اینها سبکهایشان، سبکهایی اثر پذیرفته از مناطق عربی است. سبک لری و اینها هم با آن قاطی شد و چیز خوبی از آن درآمد. اوایل جنگ خیلی از ملودیهایمان مربوط به 30-40، سال گذشته بود. 30، 40 سال قبل از انقلاب. آنها را زمزمه میکردیم و روی آن ملودیها، آهنگ حماسهای میخواندیم با شعرهایی که برای جنگ گفته میشد.
یعنی تاثیرپذیرفته از موسیقی هم هست؟
همهاش موسیقی است. حرف هم که میزنیم، موسیقی دارد...
منظورم این حرف و بحث کلی نبود. من خود خود موسیقی را میگویم...
بله، متاثر از موسیقی جنوب هم هست. به هر حال موسیقی از نوحهها گرفته شده، نوحهها از موسیقی گرفته شده. شما سبک بندری را ببینید چه جوری است. بوشهریها در نوحه خواندن نزدیک به سبک بندری میخوانند...
... و شروهخوانى
بله، به شروهخوانی هم نزدیک است. هرچه مناطق نزدیک به مرز باشد، سبکها بیشتر عربی هستند، یعنی سبک عربی در آن موثر است. از آن طرف وقتی نزدیک خرمآباد میشویم، میبینیم به سبک لری نزدیک شده.
میزان آشنایی شما با موسیقی چقدر است؟
من با موسیقی آشنایی ندارم، یعنی چیزی نخواندم. دستگاه موسیقی و اینها را اصلا بلد نیستم، همینقدر میدانم که دوستان میگفتند که بیشتر شور میخوانم، اما فرصت نکردم بروم سر کلاس موسیقی و یاد بگیرم.
خودتان اهالی موسیقی را نمیشناختید؟
آن موقع نه.
الان چى؟
الان چرا، خیلیها را میشناسم. خودم هم که کار کردم. آقای شکوهی موسیقی کاروان رفته منزل به منزل را کار کرد، کربلا منتظر ماست بیا تا برویم را آقای میرزمانی کار کرد و یک کار جدید هم با ایشان انجام دادیم.
وارد شدن شما به عرصه موسیقى، به نظر شما چه اندازه شهامت میخواست؟
به هر حال ما این کار را انجام دادیم. من احساس میکردم که این به هر حال یک روزی جا میافتد، چون ما در چارچوب شرع کار میکردیم. بالاخره ذهنها از حرامی موسیقی قبل از انقلاب پر بود، به خصوص مذهبیها. خیلیها قبل از انقلاب اصلا موسیقی گوش نمیکردند، رادیو و تلویزیون در خانههایشان نبود یا اگر بود خیلیهایشان گوش نمیکردند. اینها در ذهن بود تا اینکه انقلاب پیروز شد و امام با شجاعت آمد و موسیقیهای در چارچوب شرع را اشکال ندانست، همچنین رهبر عزیزمان و بسیاری از علما. وقتی دیدیم اشکالی ندارد و ما هم میخواستیم مخاطب را گسترش بدهیم، دیدیم اگر بخواهیم پیامی را برسانیم این محدودیت شاید برای ما نقصی باشد. در چارچوب نوحهخوانی طبیعتا یک قشر خاصی تاثیر میگرفتند، منتها اگر میخواستیم پیامهایمان را بیشتر گسترش بدهیم بین کسانی که کمتر میآیند مسجد، بهترین راه، راه موسیقی حلال بود. به هر حال یک نفر باید علمدار میشد و میافتاد جلو و ما هم خودمان را انداختیم جلو. اوایل با اعتراضات زیادی مواجه شد. همه هم البته دلسوز بودند، غرضی نداشتند. از آن طرف هم مشوقهای زیادی داشتیم، خیلی از بچههای سپاه بودند، یکسری از روحانیون هم بودند. آنهایی هم که معترض بودند، بعدا خیلیهایشان تمجید کردند. مثلا یکی از آنها رفته بود بوسنی و برگشته بود و میگفت که آنجا فهمیدم این خیلی موثر است، چون بوسنیاییها با اینکه زبان ما را متوجه نمیشدند، این آهنگ کاروان رفته منزل به منزل را گذاشته بودند و گوش میکردند. با اینکه من در مساله مادی آن نوار اصلا نبودم، ولی فروش آن نوار آنقدر بود که خود نوارفروشیها متعجب شده بودند. من فکر میکنم در چارچوب شرع و با یک موسیقی سنگین ما میتوانیم خیلی از پیامها را به مردم برسانیم. ما در خود ایام محرم سنج وطبل و و نقاره و دهل هم داریم. گاهی وقتها نی هم میزنند. اینها همه مال موسیقی است. ما بیشتر از نوعی موسیقی استفاده میکردیم که مال عزا بود. نی بود و سنج بود، طبل و اینجورچیزها.
آن موقع فکر میکنم دانشجو هم بودید. آیا این دانشجو شدن موثر هم بود؟
فکر میکنم تأثیری نداشت. جنگ که تمام شد من احساس نیاز کردم. فکر کردم که حیف است آدم بتواند یک پیام مقدس را برساند، ولی خودش را در یکجا محدود کند. منتها ظرافت کار مهم است. خیلیها میگفتند که اگر شما حالا بیفتید در این وادی شاید خیلی از مداحها بیفتند و کشیده شود به موسیقیهای مبتذل. به هر حال در وادی افراط و تفریط هست. حتی در سینهزنیهای الان که سبکها و شعرها مطلوب نیست...
اتفاقا در این مورد هم میخواستم بپرسم و خوب شد که خودتان اشاره کردید. به نظر میرسد که خیلی از مرثیههایی که خوانده میشود و ادبیاتی که از آن استفاده میشود نامطلوب است...
... بله، بله. متاسفانه اینجوری هست. الان الحمدلله با پیشکسوتها جلسات فراوانی گذاشته شده و با صدا و سیما جلساتی در این مورد داشتیم و الحمدلله داریم به نتایجی هم میرسیم که این راه سالم خودش را به پیش رود. به نظر من مداحان باید دنبال سبکهای خوب و سالم باشند و بروند زحمت بکشند و سبک درست کنند و تقلید از کسی نکنند.
شما در صحبتهایتان از حماسه صحبت کردید، شعر حماسهای و لحن حماسهای و از این قبیل. آدم وقتی این کلمه را میشنود بیشتر یاد شاهنامه میافتد. برای تقویت روح حماسى، هیچ وقت به فکر استفاده از اشعار کلاسیک نیفتادید؟
من وقتی کلمه حماسی را میشنوم بیشتر حماسه کربلا یادم میآید...
کربلا البته حماسه هم هست، ولی آدم بیشتر یاد مظلومیت میافتد...
کربلا هم حماسه است، هم پیام هست، هم مظلومیت و سوز. من خدای ناخواسته شاهنامه را نفی نمیکنم. به هر حال یک مجموعه ملی و با ارزش و مال کشورمان است، اما من میخواهم ببینم که در جنگ، شاهنامه دخالت داشت یا کربلا و فرهنگ عاشورایى؟ همهاش کربلا بود. سر زبان بسیجیها جز نام امام حسین (ع) و کربلا و علیاکبر و قاسم ابنالحسن نبود...
به این فکر نیفتادید که شعر اجتماعی و انتقادی بخوانید؟ به هر حال شما شناخته شده هستید و میتوانید به عنوان یک منتقد اجتماعی تاثیرگذار باشید...
من خواندم. شعر آقای علیرضا قزوه را خواندم که میگوید: با شما هستم که فردا کاسه سرهایتان/ خشت میگردد برای عافیت آبادها. این را چند جایی هم خواندم. شعر ای شیعه محمدرضا آغاسی را هم خواندم. شعر اگر قوی باشد میخوانم. مثل شعر آقای آغاسی که گفتم: این تجملها که برخوان شماست/ سنگ مرگ و قاتل جان شماست.
اینها شعر انتقادى، نصیحتی و هشدار بود. از شعرهای قزوه هم چندتایی داشتم مثل همین شعر شب است و سکوت است و ماه است و من که قسمتی را پخش کردند. یک قسمتی دارد که میگوید که هلا دین فروشان دنیاپرست/ سکوت شما پشت ما را شکست اینها برای کسانی بود که از جنگ فاصله گرفته بودند و کمک نمیکردند، بقیهاش هم جالب است: اگر داغ دین بر جبین میزنید/ چرا دشنه بر پشت دین میزنید/ خموشید و آتش به جان میزنید/ زبونید و زخم زبان میزنید از قزوه اینها را خواندم که خیلیهایش پخش نشد.
یکی دیگر هم بود که مال آقای جلال محمدی بود که جناح راست و چپ را مورد انتقاد قرار داده بود. در ورامین خواندم و چند جای دیگر که نوارش هم گویا هست.
پخش شد؟
نه، از تلویزیون پخش شد.
یادتان نیست که شعرش چه بود؟ اقلا یک بند از آن را بخوانید...
لحظه لحظه شهر را گردیدهام / یک سلام بیطمع نشنیدهام/ شهر ما را شیمیایی میکند و... بعد میآید روی جناحها که شعرش درست یادم نیست.
با انتقاد و فشار مواجه نشدید؟
هیچ، البته شایعه بود. گفته بودند که بعد از خواندن شعر شیعه ما را محاکمه کردند که چنین چیزی نبود و این فقط یک شایعه بود. خیلی هم طرفدار پیدا کرد و خیلی دوست داشتند، چون به کس خاصی هم منظورمان نبود. ما کلی گفته بودیم.
پس چرا این راه را ادامه ندادید؟
اگر شعر خوب باشد ادامه میدهم. هیچ مشکلی ندارم. البته اسم کسی توی آن نباشد، من اسم شخص را نمیبرم.
هیچ وقت فکر نکردید کار سیاسی بکنید؟
من کار سیاسی میکنم.
منظورم مثلا کاندیدا برای نمایندگی مجلس است یا حتی ریاست جمهورى...
نه نه نه. اصلا دوست ندارم و در تصورم هم نگنجیده. ما کارمان این نیست. کار ما همین نوکری امام حسین (ع) و اهل بیت است. از ما بهتر برای کار مجلس زیاد است.
|
|